علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - بازانديشي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي - آقاجانی نصرالله
بازانديشي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي
آقاجانی نصرالله
بازانديشي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي
نصرالله آقاجاني*
تاريخ دريافت: ٣/٨/٨٧
تاريخ تأييد: ٢٤/٩/٨٧
حوزه كهن علوم اسلامي شيعه، علي رغم تنگناها و فشارهاي حاكمان جائر، انحطاط شرايط اجتماعي و تحجّر جاهلان، شاهد جرياني خلاّق، نوانديش و انتقادي در درون خود بود؛ جرياني كه از بستر فرهنگ و انديشه خودي سر برآورد و در برابر استبداد و خودكامگي ايستاد. اين جريان، ريشه هاي خود را از روح تعاليم ديني و مكتب اهل بيت: اخذ كرد و با نگاه به شرايط اجتماعي و اقتضائات آن، حركتي اصلاحي و نوانديشانه را شروع نمود كه هنوز به حركت بالنده خود ادامه مي دهد. اين نهضت علمي و اجتماعي، شباهتي به جريان هاي روشنفكرانه ندارد. روشنفكري، واژه اي غير بومي است، كه بيانگر مدل يا مدل هايي است كه تجربه تاريخي آن، مملوّ از خطرها و آفات است؛ از اين رو اطلاق آن بر جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي، بسيار تأمل برانگيز است.
نوشتار حاضر در صدد است با نگاهي جامعه شناختي، به بازشناسي ويژگي ها و شاخص هاي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي بپردازد. تقليدگريزي، حقيقت طلبي و واقع گرايي، توجه به مقتضيات زمان و مكان و بهره گيري از روش هاي مختلف معرفتي، بخشي از اصول روشي آن است.
واژههاي كليدي: نوانديشي، جريان اصلاحي، نوانديشي حوزوي، اصلاح حوزوي.
مقدمه
حوزه علميه به عنوان مهمترين بخش نهادي در عرصه آموزش، تعليم و تربيت و فرهنگسازي، قدمتي تاريخي داشته و از گذشتههاي بسيار دور و دراز، نقش خود را در حوزههاي گوناگوني ايفا نموده است. آموزش علوم از مكتب خانه تا حوزههاي بزرگ علمي، توسط عالمان ديني صورت ميگرفت و تا قبل از آن كه طوفان سكولار، قداستها و ارزشها را از محيط علم و دانش بر باد دهد، همه عالمان و انديشمندان در جهان اسلام، نخست دينشناس بودند، سپس طبيب، منجّم، فيزيك دان، شيميدان، رياضيدان، فيلسوف و... بنابراين، حوزه علميه كه به مركزيت شخصيتهاي فقهي، فلسفي و علمي بزرگ در نواحي مختلفي پديد ميآمد، نقشهاي گوناگون علمي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي را تاكنون انجام داده است. سعي و تلاش انديشمندان اسلامي، ميراث گرانقدري را رقم زد كه همچنان بنيان حركتهاي فقهي، معرفتي و اجتماعي محسوب ميشود؛ به طوري كه در برابر امواج تجدد و مدرنيته، يگانه جبههاي كه ميتواند هويت و كيان اسلامي جوامع مسلمان را صيانت نمايد. اين ميراث كه به محوريت قرآن كريم، سنت و روايات پيامبر و معصومين(علیه السلام) شكل گرفته است، از پويايي و كارآمدي لازم در مواجهه با نيازهاي عصري برخوردار بوده، خود، راهگشاي نوانديشي، خلاقيت و اصلاح وضعيت موجود ميباشد. به رغم مخالفاني كه به بهانه نوانديشي يا روشنفكري، ميراث اسلامي را در زندان تاريخي و جغرافيايي خاص محصور ميكنند يا متحجراني كه از مواجهه با مسائل و نيازهاي عصري ميترسند و ضعف علمي و فقدان خلاقيت خود را تنها با تمسك به ظاهر ادبيات قدما ترميم مينمايند و نيز عليرغم متهتكاني كه ارزشها و ملاكهاي غربيان را به داوري درباره ميراث اسلامي مينشانند و نام آن را بازسازي انديشه ديني ميگذارند، بايد گفت كه ميراث گرانبهاي اسلامي، مايهها و روشهاي نوسازي و نوانديشي را در درون و ماهيت خود دارا مي باشد و اين صاحبنظران و مجتهدانند كه بايد با شيوه اجتهادي به نوانديشي و پاسخگويي به نيازهاي عصري بپردازند.
جريان اصلاحي، جرياني دو سويه است: هم نگاه به متون ميراث براي بازآفريني و توليد به تناسب اقتضائات روز دارد و هم نظر به متن واقعيت خارجي و اجتماعي. نوانديشي حوزوي، معطوف به اصلاح بوده، بازسازي هستي و هويت اجتماعي را بر اساس باورها، ارزشها و هنجارهاي جامعه اسلامي و آرماني دنبال ميكند.
عليرغم تعابير و تفاسير مختلفي كه از ضرورت نوانديشي حوزوي و رويكرد اصلاحي حوزه وجود دارد، حقيقتي تاريخي را در عمر بيش از هزار ساله حوزه علميه شيعه و به خصوص در سده اخير شاهد هستيم. هرگاه انديشه حوزوي با توقف و ايستايي مواجه ميشد و نقل و شرح اقوال سلف صالح، تنها رويكرد يا رويكرد مسلط آن دوره محسوب ميگشت، نوانديشاني ظهور ميكردند و با تأمّل بيشتر در نصوص ديني و نوآوري خود، منشأ تحول در حوزههاي مربوط ميشدند. به تعبير برخي از انديشمندان شرايط اجتماعي، نيازهاي جامعه، بينش فقيهان، حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه، سبب نوساناتي در حركت انديشه اجتهادي بوده است كه گاه به دستآورد پيشينيان بسنده ميكرد، زماني هم به ظواهر مباني و عناصر استنباطي، گاه با رويكرد اخباري همراه بود و زماني با اجتهادات اصولي در پي كشف ملاكات احكام و ويژگيهاي موضوعات و دقتهاي عقلي در نصوص و روايات.[١]
ايستايي و پويايي انديشه حوزوي، خود معلول عوامل متعددي است كه مهمترين آنها به شرايط اجتماعي بيروني و درون نهاد علمي حوزوي، ظرفيت بيكران نصوص ديني (كتاب و سنت) در پاسخگويي به نيازها و توانمنديهاي علمي انديشمندان و مجتهدان حوزوي بر ميگردد. بررسي علمي و دقيق سهم تأثيرگذار هر يك از عوامل فوق در پويايي و شكوفايي انديشه حوزوي، كاري بس مهم و ارزشمند است، ولي عرصه گسترده فوق، هيچگاه در مجال اندك يك تحقيق نميگنجد، به ناچار موضوع پويايي و نوانديشي حوزوي را به بُعد خاصي از قلمرو اجتماعي، يعني «جريان اصلاحي» محدود ساخته، زمينههاي ظهور اين نوانديشي را از منظر جامعه شناختي و با تأكيد بر سده اخير، مورد بررسي قرار ميدهيم. بديهي است جريان اصلاحي هم ناظر به سازمان حوزه است و هم ناظر به نهادها و ساختارهاي اجتماعي و تغييراتي كه در فرهنگ پديد ميآيد.
سؤالات اساسي بدين شرح است: جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي چه ويژگيهايي دارد؟ چه انديشههاي نويني را عرضه داشته است؟ نيازها و زمينههاي اجتماعي پيدايش اين رويكرد چيست؟
بازشناسي جريانهاي اصلاحي و نوانديشي حوزوي و ويژگيهاي شخصيتهايي كه چنين جريانهاي را خلق كردهاند، همچنين تعيين شاخصهاي آن جهت ترسيم ساختار شايسته در حوزه علميه، يكي از مهمترين اقداماتي است كه ميتواند جريان فوق را تثبيت نموده، راه را از بيراههها تمييز دهد. در سده اخير، شاهد چه جريانهاي اصلاحي و نوانديشي حوزوي بودهايم؟
پيشينه تاريخي جريان اصلاحي و نوانديشي ديني
بازشناسي گسترده اين جريانها خارج از ظرفيت اين تحقيق است، اما به اجمال ميتوان به پيشينه تاريخي آن پرداخت. جنبش تنباكو، يكي از مهمترين جريانهاي انقلابي و اصلاحي زعماي حوزوي است. ميرزا حسن شيرازي، زعيم آن، از منظري روشن بينانه، نگاه عميق خود را در بيرون از حوزه، به سرنوشت ملتي انداخت كه با فتواي تاريخي خويش، تحولي اجتماعي و پشتوانهاي تاريخي براي نهضت ايشان فراهم ساخت. با تأمل در اقدامات اجتماعي و نمادين بزرگي كه مرحوم شيرازي بزرگ در زندگي اجتماعي و سياسي خود داشتهاند.[٢] خصوصيات مهم زير را ميتوان براي آن برشمرد:
ـ به رخ كشيدن هيبت راستين عالمان و مجتهدان ديني در مقابل هيبت دروغين پادشاهان و حكام مستبد؛
ـ پرهيز از آتش فتنههاي مذهبي بين شيعه و سني؛
ـ شكستن هيمنه بيگانگان و اجانب و ردّ وساطت آنها در اصلاح اوضاع داخلي مسلمين؛
ـ استناد صريح به مباني و اصول ديني در جريان اصلاح اجتماعي، اصولي از قبيل مخالفت با مداخله بيگانگان و اتباع خارجي در امور مملكت و پرهيز از دوستي با ايشان، حفظ استقلال دولت اسلامي و هشدار از آن چه كه باعث اخلال نظام و پريشاني امور رعيت است.[٣]
ويژگيهاي فوق، تنها بخشي از مميزات جامعي است كه تمام جريانهاي اصلاحي و نوانديشي حوزوي در سده اخير دارا بودهاند. مرحوم شهيد شيخ فضل الله نوري در تبيين نظري و عملي نظريه استاد خود مرحوم شيرازي بر چنين اصولي اصرار داشته و در نهضت مشروطه بر آن پافشاري ميكرد. يكي از اصول مهمي كه شيخ فضل الله و استادش شيرازي بزرگ براساس آن، فقه و انديشه ديني را پويا و زنده نگه ميداشتند، ابزاري تلقي كردن قدرت و سلطنت براي اجراي احكام اسلامي است. اين نگاه در قبض و بسط تعامل ايشان با حكومت، بسيار تأثيرگذار بود، همان طوري كه ساحت وجودي و انديشه فقهي ـ معرفتي فقيه، متأثر از آن بوده، حوزه وجودي او را از مسائل نظري محض به محيط عيني اجتماعي گسترش ميدهد. شيخ فضل الله نوري، سلطنت را قوهاي براي اجراي احكام اسلامي ميدانست كه در آن سلطان و رعيت، نسبت به قوانين يكسانند. فقيهي كه صريحاً به سلطان مملكت اعلام ميدارد «ما دعاگويان اوامر ملوكانه، تا حدي حاضريم كه مخالف با مذهب ما نباشد، ولي چيزي كه مخالف مذهب باشد تا جان در بدن داريم نخواهيم گذاشت اجرا شود»،[٤] آيا اين جريان، همان جريان مبارك و مستمري نيست كه از شيرازي بزرگ و سيد جمال الدين اسد آبادي در سده اخير آغاز شد و به دست توانمند امام خميني(ره) به ثمر نشست. برخلاف جريان روشنفكري بيمار در اين كشور ـ كه به بهانه مبارزه با استبداد از بيگانگان استمداد ميكرد و غالباً خود، ابزار استبداد ميشد ـ جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي در دو جبهه مختلف، همزمان به مبارزه با استبداد و استعمار پرداخت. اين جريان، نه تنها خود ابزار آنها نشد، بلكه سلطان را ابزاري براي اجرا و انفاذ احكام اسلامي دانست و فلسفه ديگري براي آن قائل نشد. چنين رويكردي، شايستهترين دغدغههاي سياسي و اجتماعي را براي فقيهان نوانديش حوزوي فراهم كرده، حركت اصلاحي جامعه را در كانون توجهات ايشان قرار داد.
بعد از مرجعيت مرحوم شيخ انصاري، جمعي از فاضلترين شاگردان او جمع شدند تا مرجع شايسته را تعيين نمايند. وقتي پيشنهاد مرجعيت را به مرحوم شيرازي بزرگ دادند. و با مخالفت او روبهرو شدند، آيت الله آقا حسن نجم آبادي كه از فقها و شاگردان مبرز شيخ انصاري بود، خطاب به شيرازي گفت: امروز مرجعيت مردم، نيازمند مردي جامع، عاقل، سياستمدار و داناي به مصالح زمان و خودساخته دارد و اين فرد، غير از شما كسي نيست.[٥] با توجه به اوضاع سياسي جهان اسلام و ايران در آن عصر، ملاكهاي فوق، بسيار جالب توجه و نشان دهنده پويايي و اصلاحگري جريان اصيل حوزوي ميباشد.
همچنين در هنگام تعيين مرجع بعد از ميرزاي شيرازي، به مرحوم آيت الله فشاركي مراجعه ميشود و او ضمن ردّ اين دعوت ميگويد: مرجعيت، غير از فهم ديني و توانمندي علمي، نيازمند مسائل ديگري است كه آشنايي به مسائل سياسي و زمانشناسي، يكي از آنهاست و من اين قدرت را در خود سراغ ندارم و شما را به ميرزا محمد تقي شيرازي (ميرزاي دوم) ارجاع ميدهم.[٦] اين سلامت نفس و توجه به ضرورت وجود توانمنديهاي سياسي و زمانشناسي، رويكرد با ارزشي بود كه پيآمدهاي اجتماعي، سياسي و حوزوي فراواني را به همراه داشت.
موضوع قابل توجه، اين است كه جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي به تناسب تاريخ و اقتضائات زماني، عكسالعملهاي ويژهاي داشته است. تا پيش از مشروطه ـ كه هنوز فرهنگ و افكار دنياي غرب به دنياي اسلام وارد نشده بود، بلكه تنها تهاجم استعماري و سياسي خود را دنبال ميكرد ـ مبارزه با استعمار، مقابله با استبداد، دفاع از شريعت اسلام و حقوق محرومان، توجه به عقب ماندگي فكري جامعه و اهدافي از اين قبيل در رأس برنامههاي جريان اصلاحي حوزه قرار داشت و بديهي است تأمين اهداف فوق، دامنه كاركرد حوزه علميه و علما را گسترش ميداد و به طور طبيعي، قلمرو نوانديشي حوزوي، عمدتاً در حوزه سياسي و اجتماعي رقم ميخورد.
دومين جريان مهم، جريان مشروطه است كه حوزه و علماي بزرگ آن نقش بيبديلي را در شكلگيري آن داشتهاند. شاگردان ميرزاي شيرازي، اين بار مقولههاي سياسي و اجتماعي او را به صورتي جدي در فضاي آن روز جامعه دنبال كردند. شيخ فضل الله نوري از يك سو و آخوند خراساني و علامه نائيني و ديگران از طرف ديگر به دنبال هدفي واحد، رويكرد تازهاي در فضاي انديشه ديني و حوزوي پديد آوردند. از نامههاي آخوند خراساني و شيخ فضل الله نوري معلوم ميشود اصولي مانند حفظ اسلام و شريعت، اجراي عدالت، منع از منكرات، حفظ مصالح مسلمين، پيشرفت و اعتلاي جامعه اسلامي و اجتناب از دخالت بيگانگان در امور كشور، همچنان محوريت خود را در اين جريان اصلاحي حفظ نموده است.[٧]
شيخ فضل الله نوري، آخوند خراساني و نائيني را بايد از جمله شخصيتهاي بزرگ احياگر در جريان مشروطه محسوب كرد كه انگيزه و اهداف مشتركي، آنها را در اين جريان، وارد كرد؛ هر چند تيزبيني برخي و اختلاف در رويهها، نتيجه واحدي را پديد نياورد. نكته حائز اهميت، اين است كه جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي در اين دوره، نسبت به زمان شيرازي از گسترش بيشتري برخوردار شد؛ چرا كه مفاهيم دنياي مدرن به تدريج در جامعه اسلامي نفوذ كرد و در پي آن به نظريهپردازي و پاسخگويي در برابر مفاهيم جديد، احساس نياز شديدي ميشد. در اين مقطع تاريخي، انواع رسالهها و مكتوبات سياسي، فرهنگي و اجتماعي از منظر ديني توسط علما به رشته تحرير در آمد. در نوانديشي حوزوي عصر مشروطه كه آغاز رويارويي جدي دو انديشه اسلامي و غربي بود، يكي از مهمترين ويژگيهايش كه بسياري از روشنفكران از آن غفلت كرده يا خود را به تغافل زدهاند، ملاحظه برخي از مفاهيم جديد از قبيل دموكراسي، مشروطه، مجلس شورا و امثال آن، به عنوان صورتي براي ماده و محتواي ديني و ميراث اسلامي بود. براي مثال، عالمان نجف در پاسخ به تلگراف عالمان تبريز در تاريخ ٢٩ ذي الحجه سال ١٣٢٤ مينويسند: «تأسيس مجلس شوراي ملي كه مايه رفع ظلم و ترويج احكام شرعيه و حفظ بيضه اسلام و صيانت شوكت مذهب جعفري است... اهم تكاليف است. بر همه مسلمين، موافقت آن واجب و مخالفت با آن غير جايز است».[٨] از اين رو اگر دموكراسي و مجلس به تعارض با ميراث، منجر ميشد، آن را نفي ميكردند. آيت الله شيخ عبدالله مازندراني از علماي نجف و از طرفداران مشروطه در تلگرافي به مجلس آن زمان، اظهار ميدارد كه: امروز استبداد فردي به استبداد مركبه تبديل شده است. و يا ميرزا جهانگير خان قشقايي، فيلسوف صدرايي اصفهان ميگويد: «ذات اين مشروطه، استبداد است».[٩]
اگر جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي عصر مشروطه را نخواهيم تنها در حوزه سياسي خلاصه كنيم، در عرصه فرهنگي و معرفتي هم شاهد تحولي در رويكردها و نوآوريهاي حوزوي خواهيم بود. اين مهم، بخصوص در حوزه نجف اشرف در مجلات و رسائل حوزويان، بسيار برجسته است. موضوعات جالبي از قبيل علل انحطاط و اعتلاي جوامع، توجه به نگاه تاريخي و فلسفه تاريخ، غربشناسي، نقد مرعوبيت در برابر غرب، طرح مباحثي جامعه شناختي در هستي و ويژگيهاي جامعه، قانونمنديهاي اجتماعي، ضرورت بيداري اسلامي و دهها موضوع ديگر، نشان از گسترش انديشه ديني و نوانديشي حوزوي در عصر مشروطيت دارد.[١٠]
اسلام همچون چشمه جوشان و بيكران و به دنبال فرصتهايي براي سيراب كردن جانهاي تشنه، با رفع موانع اجتماعي، توانمنديهاي خود را به تناسب تلاش انديشمندان مسلمان نشان ميدهد؛ از اين رو منبع تمامي جريانهاي اصلاحي حوزه، چيزي جز آموزههاي اسلام نيست. تجربه گران سنگ نهضت ميرزاي شيرازي و به دنبال آن عصر مشروطه، ثمره خودباوري و توانمندي نوانديشان حوزوي را در استمرار حركت اصلاحي جامعه نشان داد. عليرغم نفوذ اجانب استعماري در مشروطه و انحراف آن از مسيري كه روحانيت شيعه ترسيم كرده بود و نيز عليرغم جريان اسلامستيزي عصر رضاخان و فرزندش كه در قالب روحانيت ستيزي و جدايي دين از سياست دنبال ميشد، در اين فضاي خفقان و استبدادي، مدرس و كاشاني دو نماد جريان اصلاحي واحدي هستند كه حلقه اتصال نهضت ميرزاي شيرازي را به انقلاب اسلامي امام خميني(ره) فراهم نمودند. درايت و كياست آيت الله حائري، مؤسس حوزه علميه در حفظ سازمان نوبنياد حوزه علميه قم و تربيت مرزبانان بزرگي براي حفظ ميراث اسلامي توانست ريشههاي اساسي حركتهاي اصلاحي را غرس نمايد. وقتي آيت الله محمد تقي شيرازي در اواخر عمر از ايشان خواست تا به عراق بازگردد، در جواب نامه او نوشت: ايران، رو به تباهي و فساد ميورد و بايد در ايران براي مبارزه با فساد، حوزهاي به وجود آيد.[١١]
شخصيتهاي اصلاحي بزرگي چون آيتالله مدرس، آيت الله حاج آقا نورالله اصفهاني، آيتالله شيخ محمد تقي بافقي و ديگران با همان مباني نظري، استمرار بخش جريان اصلاحياي هستند كه مرحوم حائري، آن را دنبال ميكرد و اين حلقات، تكميل كننده مجموعه واحدي ميباشند. حفظ عقايد و شريعت اسلام، بسط عدالت و رفع ظلم، سه هدف عمده جريان اصلاحي حوزوي در همه مقاطع تاريخي خويش بوده است و تمام تلاشها در اين چارچوب معنا مييابد. كدامين جريان روشنفكري با چنين ويژگيها و چنين قدمت و اصالتي پيدا ميشود كه همزمان بر پايه مباني ديني و در كنار مردم، تلاش و مقاومتي چند صد ساله را در احياي دين، بسط عدالت و رفع ظلم از خود نشان داده باشد؟! حقيقت آن است كه روشنفكران و محققان ما كمتر به نظريهپردازي و مدل سازي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي پرداختهاند. از اين رو كمبود يا فقدان چنين تحليلهايي سبب شده است تا بسياري از نوانديشان و روشنفكران گمان كنند تاريخ تحولات مدرنيته در غرب، نقطه عطفي در جريانهاي اصلاحي و نوانديشي معاصر ما بوده و چه بسا براساس همان مدلها كه غالباً تاريك و بيپايه است، دست به جريانسازي اصلاحي و اجتماعي بزنند.
در زمان آيت الله بروجردي هر چند فشار گستاخانه رضاخاني عليه روحانيت و حوزه، قدري كاهش يافته بود، اما تهاجم به دين از سوي حكومت پسر او و جريانها و شخصيتهاي غربگرا بسيار گسترش يافت. بازسازي سازمان روحانيت و ايجاد رويكردهاي جديدي در نشر معارف اسلامي و مقابله با تهاجمات ضد ديني، در اولويت كار مرحوم بروجردي قرار گرفت. آيت الله بروجردي، سدّي در برابر انقلاب سفيد شاه بود. او در مقابل فرستادگان شاه جهت كسب موافقت ايشان و اين كه دخالت در اين امور در شأن او نيست، فرمودند: «به شاه بگوييد كاري نكنيد كه عصايم را بردارم و عمامهام را بر سر بگذارم و تاج و تختت را ويران كنم». خود شاه در مقدمه كتاب انقلاب سفيد، مينويسد: «ما ميخواستيم اين انقلاب و اصلاحات را قبلاً شروع كنيم، ولي يك مقام غير مسئول، مانع راه ما بود، اين مانع برداشته شد و اينك آن را اجرا ميسازيم». مقصود او مرحوم آيت الله بروجردي بود كه بعد از رحلت ايشان، شاه در اجراي لوايح ششگانه خود بسيار پافشاري كرد.[١٢] آيا اين قدرت مرجعيت كمتر از فتواي ميرزاي شيرازي در تحولات سياسي و اجتماعي اين كشور تأثير داشت؟!
تحولات كمي و كيفي حوزه علمي، بازسازي و سازماندهي آن، افزايش رويكرد فلسفي، سياسي و اجتماعي، راهاندازي مجلات و نشريات در مقابله با دگرانديشان، تلاش با رويكرد اسلام حكومتي فدائيان اسلام، مبارزه با كمونيسم و ماركسيسم، جريان ضد استعماري آيت الله كاشاني، بيداري در برابر مسئله فلسطين، اتحاد دنياي اسلام و پرهيز از تفرقه در برابر تهديدات مشترك، همگي مؤلفههاي نسبتاً جديد و مورد اهتمام روحانيت در زمان مرحوم بروجردي ميباشند.[١٣] سرمايههاي نوين فوق ميتوانند ويژگي ساختاري و سازماني حوزه علميه را در تطوّري جديد قرار دهند و چنين هم شد.
بعد از رحلت آيت الله بروجردي ـ كه همانند آيت الله حائري در تقويت حوزه علميه و تربيت فقها و انديشمندان بزرگ و نيز تبليغ و ترويج فرهنگ اسلامي، سرآمد بود و بالاترين اقتدار اجتماعي و ديني را به دست آورده بود ـ بزرگترين جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي را بايد در نهضت امام خميني(ره) جستوجو كرد.
شاه كه بعد از رحلت آيت الله بروجردي، مهمترين مانع انقلاب سفيد خود را منتفي ميديد، عزم خود را در تحقق اهداف استبدادي و سكولاري خويش جزم نمود. زمانشناسي امام و مسئوليتپذيري او كه دو عنصر مهم جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي است، عكسالعمل شايسته او را به دنبال آورد. تحرك انقلابي امام، كل حوزه و جامعه را در شعاع وجودي خود قرار داد. فريادها و اعتراضات رساي امام بود كه به گوش جامعه، روشنفكران با گرايش ديني،، علما و حوزهها رسيد و آنها را به بيداري فرا خواند. برخي در تحليلهاي غلط و نادرستي گمان ميكنند كه جامعه خود در آن زمان انقلابي بود و اين امام نبود كه جامعه را انقلابي كرد، بلكه شرايط انقلابي جامعه، آن را به سوي پذيرش رهبري انقلابي سوق داد. هدف اين تحليل در درجه نخست، حذف جايگاه رفيع رهبري امام در تبيين انقلاب اسلامي است. نويسنده كتاب «دين و سياست در انديشه سياسي معاصر» ضمن تصريح اين هدف، تلاش ميكند جرياني به نام «روشنفكري ديني» را عامل اصلي تلاش و تحرك روحانيت در عرصه سياسي و اجتماعي معرفي كند:[١٤] در حالي كه مراجعه به تاريخ سياسي ـ اجتماعي روحانيت كه بخشي از آن در اين تحقيق مورد توجه قرار گرفت، نشان ميدهد كه روحانيت و جريان اصلاحي و نوانديشي حوزه نه تنها در هيچ برههاي، برخلاف پندارهاي نويسنده مذكور، دچار چند دهه سرگرداني و عدم مداخله جدي در سياست نبود، بلكه مهمترين دغدغههاي آنها، وضعيت موجود جامعه و اتخاذ عكسالعمل مقتضي بود كه با تعدد رويكردها اين جريان، همپوشاني لازم را به دست آورد و البته هيچگاه منكر ضعفها و گاه فرصتسوزيها نيستيم.
اولين كتاب روشنبينانه و محققانهاي كه بعد از رحلت آيت الله بروجردي با نگاهي اصلاحي و نوانديشانه، مسئله حوزه و مرجعيت و اقتضائات نوين را بررسي كرد، كتاب «بحثي درباره مرجعيت و روحانيت» بود كه به قلم انديشمندان بزرگي چون علامه طباطبايي، مطهري، بهشتي، طالقاني و عدهاي ديگر نوشته شد. اين كتاب به تعبيري كه در مقدمه آن وجود دارد، موج عظيمي را پديد آورد و نمونهاي از روشنبيني حوزوي را به نمايش گذاشت.[١٥] تبيين عقلي مسئله اجتهاد و تقليد، ضرورت تخصصي شدن فقه و تقسيم كار در ابواب مختلف آن (كه به تعبير شهيد مطهري در اين كتاب، از صد سال پيش به اين طرف، ضرورتش احساس شد و مرحوم شيخ عبدالكريم حائري هم اين پيشنهاد را داده بود)، ولايت و زعامت مسلمين در عصر غيبت كه توسط علامه طباطبايي تبيين شد و مباحثي از اين دست، حكايت از عمق توجه نوانديشي حوزه به بازنگري در خود و كارآمدي آن به اقتضاي زمان دارد. اين جريان با محوريت عدهاي از بزرگان حوزه و شاگردان امام و علامه طباطبايي گسترش پيدا كرد.
امام خميني(ره) كه تجارب خوبي از جريانهاي اصلاحي روحانيت در عصر مشروطه و زمان رضاخان كسب كرده بود، خود از پيشگامان اصلاح سازمان حوزه بوده[١٦] و با تشكيل حلقه درسي قوي، آموزه ولايت فقيه را زنده كرد. درسهاي حوزوي به طور عام و درسهاي امام بخصوص، يكي از مهمترين زمينههاي اجتماعي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي است. تبيين ايده ولايت فقيه و تربيت شاگردان برجستهاي كه هر كدام نقش شايستهاي در تعميم و اشاعه انديشههاي امام داشتند، همگي حاصل اين فرايند حوزوي است. يكي از مهمترين امتيازات امام، پيگيري مطالبات اسلامي و شكلدهي جريان اصلاحي و انقلابي حوزه از بستر مرجعيت بود. مرجعيت ديني، عنواني بود كه ميتوانست همه ابعاد سياسي و اجتماعي اين جريان را تحتالشعاع خود و مطابق قواعد و هنجارهاي خويش به پيش ببرد و در واقع، فقاهت و مرجعيت، هدايتگر سياست و تحول بود و اين نكته مهمي در جريانات اصلاحي حوزه است كه همواره بايد انديشمندان بزرگ حوزه را عقبه تئوريك خود قرار دهد. امام خميني(ره) بحث نظارت فقها بر مصوبات مجلس شورا را كه در متمم قانون اساسي به همت شيخ فضل الله نوري گنجانده شده بود و مبتني بر همان اصل ولايت فقها بود، اين بار به صورت جدي به منزله موضوع بحث فقهي خود قرار داد و زمينههاي تئوريك اهداف انقلابي خود را فراهم نمود.
جريان اصلاحي حوزويان از سال ٤٢ به بعد گسترش پيدا كرد و خواهان تحول و اصلاح در حوزه و تلاشهاي سياسي و فرهنگي در جامعه شد. اين جريان، همواره با خطر بيراههها و نفوذ بيگانگان و غير خوديها مواجه بوده است؛ از اين رو از ناحيه دستگاه حكومت هم زمزمههايي در تأسيس دانشگاه اسلامي در قم و تربيت طلابي در خدمت اسلام شاهنشاهي دائر بود و تيزبيني امام و برخي از بزرگان حوزه، سدّ راه اين مقصد شد و حتي امام از دارالتبليغ آقاي شريعتمداري با نظر ترديد نگاه ميكرد و مورد پذيرش ايشان قرار نگرفت[١٧] و اين درس بزرگي براي جريان اصلاحي حوزه است تا نهايت تدبير و هوشياري را در دو بُعد ساختاري و انديشهاي اصلاح و تطور حوزه علميه به كار گيرند؛ زيرا همان طوري كه تحجر، از موانع اين جريان است، انفعال، خودباختگي و تأثيرپذيري از جريانهاي سكولار دنياي مدرن از ديگر موانع مهم اين مسير ميباشد. به هر روي، بزرگان حوزه، صلاح خود را در تأسيس مدارس و مؤسسات حوزوي، انتشار مجلات مختلف فكري، فرهنگي و سياسي، ترجمه آثاري از اخوان المسلمين مصر، به هدف اشاعه آموزههاي سياسي و اجتماعي اسلام ديدند.
نوانديشيهاي شهيد صدر در حوزه علميه نجف و پيآمدهاي آن برگ ديگري از جريان اصلاحي حوزوي را رقم زد كه در عراق و دنياي اسلام، تأثير معرفتي و اجتماعي بسزايي داشت. بازشناسي همه اين جريانها رهتوشهاي براي آينده و شكوفايي و بازسازي مستمر حوزه علميه به تناسب نيازهاي زماني خواهد بود. امروزه بعد از انقلاب اسلامي و در شرايط كنوني، حوزه علميه براي نوانديشي و بازسازي جامعه چه رسالتي بر دوش دارد؟ مسئله معاصر ما چيست و عرصههاي نوانديشي حوزوي در سه سطح ملي، منطقهاي و جهاني چه ميباشد؟ سازمان و ساختار حوزه علميه تا چه اندازه، ظرفيت انجام اين رسالتها را دارد؟ چه نوع تحولات و تطورات جديدي در بازسازي و افزايش اين ظرفيتها مورد نياز است؟
اينها برخي از سؤالات بنيادي است كه قهراً برجستگان حوزه و مسئولين آن توجه كافي به آنها مبذول داشته، تحقق و بررسي اين مسائل را در اولويت سياستها و برنامهها قرار ميدهند، اما واقعيت اين است كه مسائلي از اين دست، نيازمند اتاقهاي فكر متعدد از سوي محققان و انديشمندان حوزوي و با اشراف برجستگان جامع و انقلابي حوزه دارد. در بخشي از اين تحقيق به زمينههاي اجتماعي و ساختاري جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي خواهيم پرداخت، اماقبل از آن، ويژگيهاي اين جريان را به اختصار مورد توجه قرار خواهيم داد.
ويژگيهاي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي
عنوان فوق به دو ويژگي مهم اشاره دارد كه يكي به ابعاد فكري نوانديشي مربوط ميشود و ديگري به بعد اصلاحي جامعه و سازمان علمي حوزه بيترديد. هر نوع اصلاحي در جامعه، نيازمند فكر و انديشهاي مناسب است؛ هر چند همه انديشهها به موضوع جامعه بر نميگردد. نوانديشي حوزوي، جرياني اصيل و دامنهدار است كه حوزههاي گستردهاي از علوم اسلامي را در بر ميگيرد، اما اصلاح جامعه و ساختارها و رويكردهاي خود به اقتضاي نيازهاي معاصر، در كانون توجه آن قرار دارد. علومي همچون فقه، فلسفه، كلام، و تفسير به عنوان ترجماني از كتاب و سنت، برحسب طبيعت خود بيشترين دغدغه روزآمدي و كارآمدي را دارند. بازشناسي ويژگيهاي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي باعث استمرار و غناي هر چه بيشتر اين حركت بوده، سبب مصونيت آن از آسيبها و بيراههها ميشود. با تأمل در تاريخ و ماهيت اين جريان، اصول و ويژگيهاي آن را ميتوان در سه بعد معرفتي، روشي و اجتماعي ترسيم كرد كه به پارهاي از آنها اشاره ميشود:
الف) اصول ويژگيهاي معرفتي
١. جريان اصلاحي حوزوي، هر نوع رسالت سياسي و اجتماعي خود را (از قبيل عدالت طلبي، ظلم ستيزي، استبداد و استعمار ستيزي، آگاهي بخشي و...) مبتني بر مسئوليتي الهي و تكليفي ديني قلمداد ميكند، يعني ماهيتي ديني داشته، همواره در چارچوبي كه دين تعريف ميكند، حركت مينمايد. اين مباني معرفتي در بازشناسي و هويت بخشي اين جريان، بسيار حائز اهميت است و در واقع، تمايز جريانهاي روشنفكري به تمايز مباني و اهداف آنها بر ميگردد؛
٢. قرآن كريم، سنت و سيره معصومين(علیه السلام) عقل، طبيعت و تاريخ، همواره از منابع معرفتي در حوزههاي مختلف بوده، مورد رجوع و استشهاد عالمان نوانديش حوزوي ميباشند؛
٣. اسلام و شريعت، ايدئولوژي لازم را براي هدايت انسان در تمام ابعاد زندگي فردي و اجتماعي دارا ميباشد و اجتهاد از منابع معرفتي، راهي براي پاسخگويي به اين نيازها ميباشد؛
٤. در مواجهه با انديشههاي جديد، وارداتي و جريانهاي مختلف، اصول و مباني خود را به بهانه نوگرايي، مورد تجديد نظر و تشكيك قرار نميدهند، بلكه آنها را چراغي براي حلّ مسائل و منبعي براي بسط انديشه ديني تلقي ميكند؛ اين جريان برخلاف جريانهاي منفعل غربگراي مسلمان كه براي همآهنگي با انديشههاي نوين، حاضر به هر نوع تغيير در بنيادهاي معرفتي و سياسي ـ اجتماعي اسلام هستند و به اصطلاح، اسلام را به گونهاي تفسير ميكنند تا با مسائل عصري و آموزههاي جديد غرب منافات نداشته باشد، تلاش ميكند براساس آموزههاي ثابت اسلام، مفاهيم جديد را تحليل نمايد و يا با تأمّل در منابع اجتهاد، دريچههاي جديد براي حلّ مسائل عصري پيدا كند.
ب) اصول و ويژگيهاي روشي
تعيين روش و تشخص ويژگيهاي آن در هر مكتب و جرياني، خود متوقف بر اصول و مباني خاص و نوع موضوع و قلمرو مورد نظر ميباشد؛ از اين جهت؛ ويژگيهاي روشي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي، مبتني بر آنهاست. بررسي اين اصول و مباني و رابطهشان با ويژگيهاي روشي اين جريان در اين مجال ممكن نيست، اصولي از قبيل: مشروعيت حكم عقل قطعي، حجيت ظنون معتبر در شرايطي خاص، قابل فهم بودن كتاب تكوين و تشريع، بلكه موظف بودن انسان در فهم آنها، ناتواني انسان در شناخت همه حقايق از طريق حس و عقل و به تعبيري ديگر، فراتر بودن حقايق از تور صيد و شكار آدمي را ميتوان اشاره كرد. برخي از ويژگيهاي روشي به شرح ذيل است:
١. عدم تعصب و جمود بر ظواهر نصوص ديني در عين اعتبار آن، اين ويژگي كه تعبير ديگري از «لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدَّينِ» است، به دنبال شناخت ژرفاي دين و درك ظرافتهاي نصوص ديني است؛ بنابراين، ظاهرگرايي و اخباريگري، تحمّل چنين بار سنگيني را ندارد؛
٢. تقليد گريزي و عدم تحير و بهتزدگي در برابر شخصيتهاي بزرگ علمي و اجتماعي حوزه، بلكه داشتن روحيه نقادي در عين حفظ احترام و قداست و حتي پذيرش ولايت ايشان؛
٣. حقيقت طلبي و التزام به حقايق معرفتي نه نقد حقيقت و طرد آن، به عبارت ديگر، نقادي، معطوف به حقيقت خواهي است نه يكسر ويرانگري مطلق؛
٤. تلاش جهت كشف افقهاي ناشناخته در قلمرو، انسان و جامعه و توجه به مقتضيات زماني، تأثير دو عنصر زمان و مكان در اجتهاد و دخالت آنها در تشخيص موضوعات و كشف احكام شرعي مناسب، كه قهراً بسط انديشه ديني و نو رهاورد آن خواهد بود؛
٥. بهرهگيري از همه مشربهاي معرفتي؛ اعم از وحياني، عقلاني، عرفاني، تجربي، تاريخي، عقلايي و عرفي با رعايت ظرفيت هر يك و تناسب آنها با موضوعات؛
٦. اتقان و صلابت علمي؛ به طور معمول، علما و انديشمندان برجسته حوزه بعد از زحمات علمي فراوان و تأملات و پيگيري مستمر دست به قلم ميبرند و با چنين پشتوانه كاري، فعاليت علمي را به پيش ميبرند. براي نمونه، مرحوم شيخ عباس قمي در تأليف دو جلد كتاب «سفينة البحار» ٣٥ سال زحمت كشيد و دو بار «بحارالانوار» علامه مجلسي را از اول تا آخر مطالعه كرد[١٨] اين تكاپوي علمي شبانهروزي در زندگي علماي اسلام وجود دارد و جريان نوانديشي حوزوي از چنين فضاي آموزشي و علمي بر ميخيزد و به شدت، نيازمند آن است.
٧. تبديل رويكرد فقه فردي به فقه اجتماعي؛[١٩] وقتي كه فقيه از عزلت نگاه فردي خارج ميشود و به اقتضاي فرصتي كه جامعه و نظام اسلامي براي نظريهپردازي در همه ابعاد جامعه به او ميدهد، قهراً تنها با افراد مكلف و نيازهاي آنها روبهرو نيست، بلكه علاوه بر آن با شبكههاي بسيار گسترده اجتماعي و تعاملات افراد و نظامهاي اجتماعي در سطح ملّي و فراملّي مواجه خواهد بود.
ج) اصول و ويژگيهاي اجتماعي
جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي به عنوان پديدهاي تاريخي، هر چند نه كل حوزه، بلكه بخش قابل توجه و مؤثري از آن را تشكيل داده و در دوران معاصر، صورت جمعي خاصي به خود گرفته است، در نگاه خود به درون و بيرون حوزه علميه، ويژگيهاي اجتماعي خاصي يافته است كه به برخي از آنها اشاره ميشود:
١. دغدغه اصلاح ساختار دروني حوزه به تناسب نيازهاي بيروني را دارد و هيچگاه وضعيت موجود حوزه؛ اعم از كتابهاي درسي، تعاملات دروني اجزاي حوزه، ارتباط حوزه با ساير مراكز علمي، فرهنگي و سياسي ـ اجتماعي را كافي نميداند. در نگاه بسياري از شخصيتهاي برجسته اين جريان، حوزه علميه بايد جايگاه نهادي شايسته خود را به دست آورد و به عنوان يك سازمان برجسته ديني و نه در حدّ افراد يا گروه، نبض تحولات امروز جامعه، بلكه جهان اسلام و همه جوامع بشري را در دست گيرد و براي امروز و آينده آن برنامه داشته باشد. تحولات ساختاري لازم و تأمين امكانات و بازآفريني نقشهاي اجتماعي از مهمترين دغدغه جريان اصلاحي حوزه است؛
٢. استبداد و استعمار ستيزي؛ دو محور اساسي اين جريان است؛ از اين رو بسياري از حكومتها را حكومت جائر معرفي ميكند و هزينه رويارويي آن را ميپردازد؛ همان طوري كه استعمار را به خوبي ميشناسد و در خط مقدم ستيز با آن قرار دارد؛
٣. انديشه پيشرفت و رهايي از انحطاط، كه رهاورد استبداد و استعمار است، در كانون برنامه اصلاحي حوزه ميباشد كه براي آن از ديرزمان، استراتژي، بلكه برنامههاي اجرايي تدوين كرده، مسلمانان و حاكمان را به اجراي آن دعوت نمودهاند؛
٤. آگاه سازي مردم، بسيج احساسات و ارادههاي آنها و تكيه بر اقدام جمعي ملت مسلمان از مهمترين ويژگيهاي اجتماعي اين جريان ميباشد.
زمينههاي اجتماعي نوانديشي حوزوي
نوانديشي هر چند مفهومي ناظر به ذهن و بيانگر فعال بودن سيستم شناختي فرد در برابر عوامل محيطي و معرفتي جديد است، اما تنها معلول توانمنديهاي شخصي و ويژگيهاي فردي نميباشد، بلكه از زمينهها و عوامل اجتماعي خاصي تأثير ميپذيرد. مجموعه عوامل و زمينههاي فوق را ميتوان به دو دسته كلان تقسيم دارد:
الف) زمينهها و ويژگيهاي ساختاري و نهادي؛
ب) عوامل و زمينههاي برون ساختاري؛
مقصود از ويژگيهاي ساختاري و نهادي، خصوصياتي است كه به محيط و فضاي آموزشي و پرورشي حوزه علميه و چگونگي تعاملات درون سازماني آن مربوط ميشود. سؤال اساسي، اين است كه حوزه علميه با تأكيد بر حوزه علميه قم كه در دهههاي اخير، مركزيتي نسبت به ساير حوزههاي علمي پيدا كرده از چه ويژگيهاي ساختاري و نهادي برخوردار است كه سبب پيدايش جريان اصلاحي و نوانديشي ديني در دوران معاصر شده است؟ تقويت و تحكيم اين ويژگيها نيازمند چه تدابير اصلاحي ديگر است تا نوانديشي حوزوي بتواند به بالندگي خود برسد؟
عوامل و زمينههاي برون ساختاري، اشاره به زمينههاي تأثيرپذيري حوزه علميه از ديگر نهادهاي اجتماعي جامعه؛ اعم از سياسي، اقتصادي و فرهنگي ـ علمي دارد و نيز ديگر عناصر فرهنگي كه فراتر از اين مرز و بوم، زمينه پيدايش اصلاح و نوانديشي حوزوي را فراهم كرده است. سؤالاتي كه در اين زمينه، قابل طرح ميباشند عبارتند از: وضعيت سياسي، اقتصادي و فرهنگي ـ علمي جامعه ما چه تأثيري بر نوانديشي حوزوي داشتهاند؟ حوزه علميه براي نوانديشي در حال و آينده خود نيازمند چه توجهات و تعاملاتي با نهادها و نظامهاي اجتماعي جامعه ميباشد؟ مسائل جهاني بخصوص جهان اسلام چگونه ميتواند در جريان اصلاح و نوانديشي حوزوي مؤثر باشد؟ اين مقاله تلاش ميكند پاسخهايي را براي سؤالات فوق بيابد.
الف) تأثير ويژگيهاي ساختاري و نهادي حوزه علميه
درباره اهميت تأثير ويژگيهاي ساختاري و سازماني بر اجزا و تعاملات دروني، شهيد مطهري ديدگاه جالب و واقع بينانهاي دارد كه از منظر جامعه شناختي، حائز اهميت است. او ميگويد برخي گمان ميكنند كه صلاح و فساد يك جامعه يا مجموعهاي به صلاح و فساد افراد آن مربوط ميشود؛ در حالي كه تحليل و تعمق بيشتر نشان ميدهد كه تأثير سازمان، تشكيلات و ساختار، اهميت بيشتري نسبت به زعما دارد. در درجه اول بايد به سازمان و ساختار صالح انديشيد و در درجه دوم به زعماي صالح فكر كرد. در نظام ناصالح، فرد و زعيم صالح كمتر قدرت اجراي اهداف و منويات خود را پيدا ميكند، اما در ساختار سالم، فرد ناصالح چنان قدرت تخطّي ندارد.[٢٠]
ساختار حوزه علميه و روح مسلطي كه خود را در تعاملات مختلف حوزوي نشان ميدهد، ويژگيهاي مختلفي دارد كه تنها به برخي از خصوصيات مؤثر در جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي اشاره خواهيم كرد:
١. سازمان و فضاي آموزشي حوزه
سازمان حوزه علميه در بُعد آموزشي و تربيتي خود به طور سنتي از اساتيد خاصي تشكيل ميشود كه در مدارس يا مجالس درس خود، جمعي از طلاب و دانش پژوهان را تعليم ميدهند. منابع درسي مشخص و روشهاي تدريس و تتبع خاصي كه در حوزه است، داراي مزايا و معايبي است كه در جاي خود بايد بررسي كرد. به طور مشخص، كتابهاي درسي و شيوه تدريس در حوزه از قديمالايام، ويژگي ممتازي داشتهاند. علت اين امتياز را ميتوان در گسترش، عمق و نگاه نقادي به ديدگاههاي مختلف جستوجو كرد. معمولاً منابع درسي حوزه از جهت كثرت پرداختن به اقوال مختلف و نقد و بررسي آنها سرآمد هستند. اين رويكرد، راه تجديد نظر، خلاقيت، نوآوري و اجتهاد را بر متعلمان باز ميكند. اساتيد مبرز و مجتهد دروس سطح و خارج حوزه با بررسي استدلالها و نظريههاي ديگر مجتهدان در عمل، راه خلاقيت و روش محققانه را ميآموزند، همانطور كه نظر اجتهادي، آنها هم از سوي شاگردانشان به چنين سرنوشتي مبتلا ميشوند. چنين فضاي آموزشي و تقويت و تحكيم آن، انديشمنداني فكور، محقق و نقاد ميآفريند كه سرمايههاي اصلي نوانديشي حوزوي ميباشند. اما اين تنها زمينهاي براي رويش آن است و قطعاً اگر نقاديها فقط در كتب درسي و محفل استاد خلاصه شود، خلاقيت و نوانديشي مناسب اين زمان شكل نميگيرد. در ارتباط با ضرورت تحول در كتاب درسي حوزه و به طور كلي، سازمان آموزشي آن سخن بسيار گفته شده و بايد بر اين ضرورت تأكيد مستمر داشت، ولي ابعاد اجتماعي ديگري هم وجود دارد كه شايان توجه است. به طور سنتي، ارتباط فرهنگي و علمي حوزه با جامعه از مجاري فردي مبلغان يا استفتائات مقلّدان، يا نشريات و كتب حوزويان و يا ارتباط با نخبگان و گروههاي اجتماعي بوده است. براي مثال، تعامل مستقيم مبلغان با جامعه آنها را با برخي از نيازهاي تبليغي آشنا كرده و در صورت برنامهريزي و به كارگيري همت و مسئوليتشناسي به صورت فردي يا گروهي به پاسخگويي ميپردازند يا محققاني در اين باره دست به قلم برده آثاري را خلق ميكنند. همچنين مجتهدان و مراجع عظام تقليد با توجه به نوع استفتايي كه از آنها شده، پاسخ مقتضي را در قالب فتوا ارائه ميدهند كه چه بسا مسائل جديد، پاسخهاي نويني بيابد و باعث گسترش انديشه فقهي شده باشد.
شيوههاي فوق در شرايط كنوني كه حوزه علميه قم در قلب جهان اسلام و كانون توجهات ملّي و جهاني قرار گرفته، به هيچ وجه كفايت نميكند. زمينههاي بايسته و مطلوب ديگري هم وجود دارد كه سهم تعيين كنندهاي در جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي دارد:
ـ تأسيس مراكز و سازمانهاي علمي و اطلاعاتي به هم مربوط در بازشناسي نيازهاي ديني در دو سطح ملي و فراملي، بخصوص با تأكيد بر جهان اسلام و مسائل مربوط به آن و طبقهبندي آنها؛
ـ تطور آموزشها و تربيت متخصصان در زمينهها و مقولات شناسايي شده فوق؛
ـ احياي ارزشها و هنجارهاي علمي مربوط به حوزه كهن اسلامي جهت مقابله با آسيبها و تهديداتي كه از ناحيه مدرك گرايي و مزاياي مادي، متوجه حوزه علميه است؛
ـ تعامل سازماني حوزه علميه با ديگر سازمانهاي علمي و فرهنگي كشور و خارج از كشور جهت گشودن درهايي كه به بسط انديشه ديني و گسترش آن و آفرينش ادبياتي نوين كمك ميكند؛
ـ تعامل بزرگان حوزه در ساماندهي انديشه ديني و توليد آن به صورت جمعي؛
ـ تأسيس انجمنهاي علمي حوزوي و تعامل آنها با بدنه اصلي حوزه، جهت آزاد انديشي و نظريهپردازي؛
ـ بازشناسي سازماني رويكردها و جريانهايي كه در درون كشور، در سطح جهان اسلام و عرصه بينالمللي فعاليت دارند؛ اعم از انديشهها و جرياناتي كه همسويي با اهداف و انديشههاي اصيل اسلامي دارند يا جرياناتي كه در صدد ارائه اسلام آمريكايي يا قرائتهايي نوين مطابق مفاهيم دنياي غرب ميباشند؛
ـ تشويقهاي علمي سازماندهي شده در درون سازمان حوزه و بيرون از آن؛ قهراً زمينههاي فوق، نگاهي اجتماعي به پديده علم و عالم را ميطلبد تا سازمان حوزه را به افقها و اهداف ترسيم شدهاش نزديك كند.
٢. باورها و ارزشهاي مؤثر در جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي
حوزه علميه به عنوان ركن مهمي از نهاد آموزشي و تربيتي جامعه، از باورها، ارزشها و هنجارهاي نهادي خاصي برخوردار است كه منشأ اصلي آنها نصوص ديني و سنت و سيره معصومين(علیه السلام) ميباشد. بخشي از اين باورها و ارزشها نقش مؤثري در جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي ايفا نموده، تقويت آنها اين جريان را بدون اعوجاج به پيش خواهد برد. به عبارت ديگر، سيطره وجود اين آموزه بر حوزه علميه يا بخش قابل توجهي از آن، ساختار اجتماعي آن را براي پيدايش يا پذيرش جريان فوق آماده كرده است. از بين اين باورها، به مواردي ميتوان اشاره كرد:
١ ـ ٢. جامعيت و خاتميت اسلام
يكي از باورهاي بنيادين مسلمانان، خاتميت اسلام است. همان طور كه جامعيت اسلام هم ملازم آن بوده و از باورداشتهاي مسلمين و تثبيت شده در مراكز علمي و آموزشي حوزههاي اسلامي است. هر چند در تفسير جامعيت اسلام، نظريههاي مختلفي وجود دارد، اما اصل اين ايده، عنصر تعيين كنندهاي در جهتگيري و پويايي حوزويان ميباشد. چه با قبول جامعيت و خاتميت و توجه به لوازم آنها، حوزه همواره بايد دغدغه رفع نيازهاي اخلاقي و معرفتي در حوزههاي مختلف و به تناسب نيازهاي جامعه را داشته باشد؛ در اين صورت، دو پيآمد فرهنگي و اجتماعي را به دنبال خواهد داشت: نخست، مبنا قراردادن اسلام در پاسخگويي به نيازهاي عصري است. عليرغم گرايشهاي غربگرايانهاي كه تحت عنوان اصلاح و بازسازي جامعه، همواره خود را در ذيل جريانهاي اصلاحي غرب و شرق قرار ميدهد؛ جريان پوياي حوزوي همواره به سرچشمههاي جوشان اسلام فكر ميكند. پيآمد دوم آن، گسترش و توسعه فرهنگ اسلام در جامعه است؛ زيرا اسلام به اقتضاي خاتميت بايد جهانگير شود. اين وظيفه در درجه نخست، متوجه متوليان انديشه ديني، يعني حوزههاي علميه ميباشد. جريان اصلاحي حوزوي از اينجا شكل ميگيرد، يعني در درون ساختار تثبيت شده انديشه حوزوي كه زعما و مجتهدان، محور اصلي آن را تشكيل ميدهند، توجه به فضاي بيرون حوزه، يعني جامعه اسلامي و بلكه جامعه بشري، كانون دغدغههاي آنها را شكل ميدهد. البته اين بدان معنا نيست كه همه انديشمندان حوزوي از حساسيت يكساني برخوردار بوده باشند، بلكه به طور طبيعي، عدهاي به دليل زمينهها و شرايط خاصي، گوي سبقت را ميربايند. و برخي نيز با نداشتن شرايط مناسب از اين قافله بازمانده و عدهاي هم گرفتار وادي تحجر ميگردند.
همه جريانهايي كه توسط روحانيت بيدار در مبارزه با انحرافات فكري و اجتماعي به وجود آمد از مبناي جامعيت و خاتميت اسلام بر ميخيزد؛ همانطور كه رويكردهاي منحرف يا غربگرا با نفي اين مبنا به وجود ميآيند.
٢ـ ٢. ولايت و رهبري
يكي از باور داشتهاي مهم حوزوي كه در شكلگيري جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي، تأثير بسزايي داشته است، مسئله ولايت و رهبري جامعه است. اين اصل بنيادي اسلام، مطابق نصوص صريح ديني، متوجه پيامبر و ائمه معصومين(علیه السلام) و در عصر غيبت به عهده نواب عامه حضرت ولي عصر (ارواحنا فده) ميباشد. هرگونه حركت اصلاحي و به اقتضاي آن، هر نوع نوانديشي حوزوي، مبتني بر اصل ولايت است و اين از ويژگيهاي مهم جريان اصلاحي حوزوي و باعث تفكيك آن از ساير جريانهاي اصلاحي سكولاري ميباشد.
فقيهان مصلح شيعه براي خود، حق و تكليف در زعامت مسلمين قائل هستند. در سده اخير، مرحوم شيرازي بزرگ در رساله تحريميه خود اعلام ميدارد: دين و دولت در زمان ختمي مرتبت٦ در يك محل، مستقر و بعداً از هم جدا شدند. و در عصر غيبت، انفاذ و اجرا در دست دولت و حكومت قرار گرفته و از دين جز تحريص و تخويف و تهديد، امري برنميآيد؛ حال اگر دولت به تكليف خود عمل كند، علماي دين كه خود را از جانب ولي عصر [عجل الله تعالي فرجه] منصوب بر اين امر و حافظ دين و دنياي رعاياي آن جناب و مسئول حال ايشان ميداند، اقدام شايسته را انجام خواهند داد.[٢١]
شاگردان بنام ميرزاي شيرازي از شيخ شهيد فضل الله نوري تا آخوند خراساني و بعد ميرزاي نائيني، جملگي همين مبنا را دنبال كردهاند. مرحوم شيخ شهيد ميگويد: «مرجع كليه احكام اسلاميه در همه اعصار بعد از نبي اكرم و ائمه اطهار(علیه السلام) مدي الليل و النهار علماء اسلام و مجتهدين عظام ضاعف الله اقدارهم بوده و هست... تكلم در امور عامه و مصالح عمومي ناس مخصوص است به امام و نواب عام او و ربطي به ديگران ندارد و دخالت غير آنها دراين امور حرام و غصب بودن مسند پيغمبر و امام است.[٢٢] بنابراين، فقهاي شيعه در جريان اصلاحي خود به دليل آن كه مسئوليت ولايت و رهبري را بر دوش ميكشيدند، دخالت ميكردند و ديگر شخصيتها و جريانهاي اصلاحي حوزوي خود را مأذون از آنها ميدانستند.
٣ـ ٢. هدايتگري (انذار و تبشير ديني)
از جمله باورهاي اصيل حوزوي، نقش هدايتگري در جامعه است. از طلاب تا فضلا و برجستگان و مراجع، يكي از نقشهاي بنيادين خود را بعد از دينشناسي، هدايتگري ميدانند. اين ايده ارزشمند در راستاي رسالت الهي انبيا، و وظيفهاي است كه قرآن و سنت بر علما فرض نمودهاند. هدايتگري از اصول مهم جريان اصلاحي و نوانديشي ديني است و همين باور است كه تعامل حوزه با جامعه را فراهم ميسازد. جريان اصلاحي حوزه صرفاً به دنبال تخريب وضعيت موجود نيست، بلكه جرياني هدفدار و خواهان هدايت جامعه به سوي آرمانهاست، در نتيجه، هجرت از حوزههاي علمي براي تبليغ يكي از كاركردهاي آن است. بيدار كردن افكار عمومي، رشد و ترقي فرهنگي جامعه و ترويج باورها و ارزشهاي اسلامي از نقشهاي نهادينه شده حوزههاي علميه ميباشد. در جريانهاي سياسي و اجتماعي روحانيت، تحولات در بستر هدايتگري جامعه اتفاق ميافتاد و تاريخ، گواه صدقي بر اين مدعاست.
مرحوم آيت الله اراكي از خاطرات خود درباره آيت الله حائري يزدي(مؤسس حوزه علميه قم) نقل ميكند كه ايشان بارها ميفرمودند كه دوست دارم در خانه را به رويم ببندم و فارغ البال يك دوره فقه را به شيوه اجتهادي شيخ اعظم انصاري تدوين كنم، اما «ديدم يك چيز اهم از آن است و آن، اين كه اگر يك نفر را كه شبههاي در دين دارد، بتوانم شبههاش را برطرف كنم، اهميتش بيشتر است و اين امر او را از اين كار باز داشت».[٢٣] آموزه فوق، روحانيت مصلح را در مسير جريان سازي اجتماعي به انگيزه هدايتگري و ايجاد بيداري اسلامي در مقابل حوادث و جريانهاي انحرافي قرار ميدهد كه در دوران و دهههاي اخير، شاهد جريانهاي اصلاحي متعدد از علماي حوزه بودهايم.
٤ـ ٢. حفظ اساس اسلام
همه جريانهاي اصلاحي حوزه علميه، معطوف به اين باور بنيادين علما و حوزويان است كه بايد اساس اسلام را حفظ كرد. ابزاري تلقي كردن حكومت پادشاهان و گاه حضور و مشاركت در برخي از عرصههاي حكومتي، فتواي جهاد عليه اشغالگران، شركت در جهاد با بيگانگان، تحريك و بيداري مردم، مقاومت در برابر سياستهاي ذلّت بار حكومتها، بست نشينيها، همه و همه حول يك هدف جمع ميشوند كه همان «حفظ بيضه اسلام» است.[٢٤]
٥ـ ٢. ظلم ستيزي و عدالتخواهي
يكي از مباني نظري و باورهاي بنياديني كه جريانهاي اصلاحي حوزوي در آن تنفس كرده، رشد و نما ميكند، ظلم ستيزي و عدالتخواهي است. حوزههاي علميه شيعه و علماي بزرگ، همواره حكومتها را مادامي كه در ستيز آشكار عليه اسلام نبودند، به عنوان ابزاري براي تحقق شريعت اسلامي و احقاق حقوق ملت تلقي ميكردند، در غير اين صورت، براساس آموزههاي فوق، جريان اصلاحي خود را به وجود ميآوردند.
٦ـ ٢. زمانشناسي و كارآمدي
مطابق برخي از نصوص ديني، يكي از وظايف عالم ديني، زمان شناسي است. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه «اَلْعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهْجُمُ عَلَيهِ اللَّوابِس»،[٢٥] عالم زمانشناس، هيچگاه مقهور پديدهها و حوادث مشتبه و فريب دهنده نميشود. زمانشناسي، اجتهاد را كارآمد و جريان اصلاحي را نو به نو تجديد ميكند. اين مايههاي اصيل حوزوي، زمينههاي فكري و فرهنگي ويژهاي هستند كه در تاريخ جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي وجود داشته و همواره آن را به پيش بردهاند.
٣. تأثير نفوذ در نوانديشي حوزوي
در سازمان حوزه علميه، عوامل نفوذ و اقتدار خاصي وجود دارد كه در توسعه و تضييق نوانديشي حوزوي و جريان اصلاحي، سهم بسزايي داشتهاند. اين اقتدار كه از زمينههاي معنوي، علمي و اجتماعي حوزوي به طور خاص و از درون جامعه اسلامي به طور عام بر ميخيزد، عمدتاً در مراجع تقليد و صاحبان افتا و نفوذ تجلّي مييابد. به غير از مراجع تقليد شيعه، مصلحان و مجتهداني كه خود، جريان اصلاحي و انقلابي در جامعه پديد آورده بودند، به گونهاي ويژه در پيدايش نوانديشي حوزوي نقش داشتند. در دوران معاصر، امام خميني(ره) در جايگاه مرجعيت و با آگاهي از نقشي كه از اين منزلت و پايگاه اجتماعي در تحولات جامعه و حركت اصلاحي حوزه دارد، به خوبي توانست تأثير بسيار برجسته و تاريخسازي را در جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي ايجاد كند. او با ملاحظه تاريخ حوزه و نقش نفوذ مراجع و فقها در اين جريان، گاه از فرصت سوزيها و عدم استفاده بهينه از اين نقشها منتقد بود؛[٢٦] در عين اين كه نقطه آغاز اين تحولات در درون حوزهها را از سوي مراجع و فقهاي بزرگ قلمداد ميكرد. تأكيد و اصرار امام بر فقه جواهري، از نقطه نظر اجتماعي، صاحبان اين انديشه و رويكرد را در مركزيت هر نوع حركت اصلاحي و نوانديشي حوزوي قرار ميدهد و از سوي ديگر با تأكيد بر عدم كفايت اجتهاد مصطلح در حوزه براي هدايت و مديريت جامعه امروز، كانون نفوذ حوزوي را به پويايي و روزآمدي فرا ميخواند.
به حاشيه رفتن صاحبان فقه جواهري و محدوديت يا سلب نفوذ حوزوي ايشان، بزرگترين تهديد براي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي است، همانطور كه ورود آنها در عرصههاي نوين، سبب تسريع در نوآوريها و نوانديشي حوزوي و مصونيت آن از انحراف ميشود.
ب) عوامل و زمينههاي برون ساختاري جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي
از منظري جامعه شناختي، تحولات حوزه علميه، علاوه بر عوامل و زمينههاي درون اين سازمان علمي ـ اجتماعي، متأثر از عوامل بيروني و نهادهاي اجتماعي است. نهادهاي اجتماعي، نقشي اساسي در تعيين شرايط دروني، نوع فعاليتهاي علمي و اجتماعي، تعاملات انديشمندان با يكديگر و جامعه دارند.[٢٧] جامعه از نظامهاي مختلف آموزشي، سياسي، اقتصادي، گروهها و سازمانها تشكيل ميشود كه چگونگي هر يك از آنها و نسبتي كه با سازمان حوزه برقرار كرده، بر نوانديشي آن تأثير ميگذارند؛ در نتيجه، اين تعامل و تأثيرگذاري دو سويه در تحليل اين جريان نقش خواهند داشت. حال به بررسي برخي از مهمترين آنها خواهيم پرداخت:
١. تأثير نهادهاي اجتماعي
حكومت، مهمترين نهاد اجتماعي است كه بيشترين جهتگيريها و حساسيتهاي حوزوي را در طول تاريخ برانگيخته است. در زمان حكومتهاي جور به دليل تمايزهاي ساختي و كاركردي نظامهاي سياسي و قدرت با سازمان حوزه، تعامل مثبتي وجود نداشت، بلكه زمينه تقابل و ستيز پديد ميآمد. اما در نظام اسلامي، نقاط اشتراك در اهداف و كاركردها، فضاي جديد و بسيار گستردهاي را براي تعامل ايجاد نموده است. انتظارات حوزه از حكومت و انتظارات حكومت از حوزه، مسائل حكومتي در عرصههاي سياسي، اقتصادي، حقوقي و فرهنگي، نيازمند نظريهپردازي جريان نوانديشي حوزوي ميباشد، اما تأمين اين هدف در گرو تعريف سازماني و عملياتي مشخصي از تعامل دو سويه آن دو است. كسب اطلاعات به صورت فردي و گروهي از نيازهاي حكومتي به هيچ وجه كفايت از پويش و جوشش لازم در جريان نوانديشي حوزوي نميكند و اساساً بدون آموزشهاي منظم و با مديريت صحيح، تحصيل اين اطلاعات هم ممكن نيست. از سوي ديگر ديني شدن نهاد سياست، سخت نيازمند حوزه و نوانديشي آن است و بالعكس، اجتماعي كردن جامعه براساس باورها، ارزشها و هنجارهاي اسلامي از سوي حوزه نيازمند قدرت و امكانات اجتماعي است كه در دست حكومت ميباشد و اين مهم نيازمند چشم اندازي دراز مدت و برنامههايي مشخص و تعريف شده ميباشد.[٢٨]
مسائل مربوط به نهاد خانواده، فرهنگپذيري در درون خانواده و آسيبشناسي آن از جمله محورهاي بنيادي است كه مسئوليت نوانديشي حوزه را سنگين ميكند. شناخت وضعيت امروز خانوادهها، جوانان و زنان به عنوان مهمترين گروههاي تأثيرگذار و هويت بخش، تلاش مضاعفي را براي آمادگي و آموزش حوزه جهت تربيت محققين مربوط به حوزههاي مختلف را طلب ميكند. بديهي است رويكردهاي فوق، جريان اصلاحي و نوانديش حوزوي را پويا و كارآمد قرار ميدهد.
از جمله مسائل نهادي مهم، سازمانها و گروههايي كه در حوزه فرهنگ عمومي اشتغال دارند، جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي چه جايگاه و نسبت تعريف شدهاي در اين ميان دارد؟ عرصه نظريهپردازي در مسائل مربوط به فرهنگ عمومي و حوزه فرهنگ سازي از جدّيترين قلمروهاي حضور اين جريان است؛ زيرا مردم با فرهنگ عيني عمومي زندگي ميكنند و قهراً كساني كه در اين عرصهها حضور بيشتري داشته باشند، فرهنگ عمومي را شكل خواهند داد.
٢. علم و تكنولوژي
علم و تكنولوژي، نقش مهمي را در تغييرات اجتماعي و فرهنگي ايفا ميكنند و چيزي كه چنين نقشي را دارد، نميتواند از نگاه حوزه بگريزد. نوانديشي حوزوي بايد نسبت خود را با تكنولوژي، فلسفه تكنولوژي، به كارگيري تكنولوژي و پيآمدهاي آن تبيين كند. هر چند تكنولوژي، خنثي نيست، اما با تأكيد بر ارزشهاي ديني و با بهكارگيري تكنولوژي بايد تحولي در شكل و سامان تعاملات حوزه ايجاد كرد؛ چه اين كه عدم استفاده از آن، فرصت حضور جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي را در عرصههاي جديد سلب ميكند.
٣. تأثير گروهها و جريانهاي ضد ديني
حوزه علميه و عالمان برجسته اسلام، محصور در محيط و مكان خاصي نيستند، بلكه همواره در صدد احيا و حفظ دين در فضاي ديني جامعه ميباشند. بنابراين، به طور طبيعي بسياري از رويكردهاي حوزوي، برونگرا و معطوف به فضاي پيراموني خود، يعني جامعه اسلامي هستند. تاريخ انديشه و حيات حوزههاي اسلامي شيعه نشان داده است كه افراد و جريانهاي الحادي ضدّ ديني، گروههاي ضالّه، بدعتها و تحريفها، انديشههاي انحرافي و تهاجم فكري دنياي غرب، مهمترين تأثير را در جريان سازي اصلاحي حوزوي داشتهاند. حكومت استبدادي رضاخان، آشكارا به ستيز عليه دين، باورها و نمادهاي ديني پرداخت و دست روشنفكران غربگرا، كمونيستها و بهائيان را در اين زمينه كاملاً باز گذاشت و با ملاحظه برخي از شرايط اجتماعي و سياسي ديگر، فضاي جديدي از نوانديشي حوزوي را پديد آورد. مبارزه با افكار كسروي، حزب توده و كمونيسم، بهائيان و ... ادبيات ديني نويني را شكل داد. كتاب كشفالاسرار امام خميني(ره) رسالههاي متعدد درباره ضرورت حجاب، اصول فلسفه و روش رئاليسم علامه طباطبايي و دهها كتاب و رساله ديگر، منشعب از اين فضاي فرهنگي و اجتماعي جامعه بودهاند.[٢٩] به طور كلي، بزرگترين كتابهاي علماي شيعه در تاريخ با توجه به شرايط اجتماعي خاص و در جهت پاسخگويي به شبهات و نيازهاي زماني تأليف شد. كتاب شريف عبقات الانوار علامه مير حامد حسين در پاسخگويي به شبهات اهل سنت در باب امامت و كتاب الغدير علامه اميني، تأسيس الشيعه لعلوم الاسلاميه صدرالدين كاظمي، اعيان الشيعه سيد محسن امين، و در دوران اخير، كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران شهيد مطهري و بسياري از كتابهاي ايشان و متفكرين معاصر حوزوي به اقتضاي شرايط اجتماعي پديد آمدند و اگر آنها اين زمانشناسي و توجه به شبهات و انديشههاي غير ديني يا ضدّ شيعي نداشتند، چنين آثار قيّمي خلق نميشد. هر چند تمام اين تلاشهاي ديني از سوي علماي اسلام انجام گرفته، اما به دليل سيطره حكومت شاهنشاهي، معمولاً به صورت فردي يا گروهي انجام ميشد و گاه از پشتوانه اساطين حوزه برخوردار بود. امروزه شرايط بسيار متفاوت شده است. حوزه علميه قم از ساختار و سازمان دقيقتري برخوردار شده و به اقتضاي انديشهها و جريانهاي ضد ديني، بسيار توانمندتر ميتواند عمل كند، به نظر ميرسد جريان اصلاح حوزوي و نوانديشي ديني در مواجهه با جريانات و انديشههاي ضدّ ديني بايد در چندين عرصه، تحرك لازم از خود نشان دهد، در غير اين صورت، ماهيت اصلاحي آن به ركود تبديل خواهد شد.
عرصه نخست به بازشناسي جريانات، مكاتب و انديشههاي ضد ديني مربوط است. گستردگي و پيچيدگي اين جريانها و مكاتب انحرافي و ابزارهاي بسيار متنوع و پيشرفتهاي كه در ترويج آنها به كار ميگيرند و نيز كثرت و تنوع مخاطبان، قدرت بازشناسي و اقدام مقتضي را از فرد و حتي گروهها سلب يا محدود ميكند؛ در نتيجه، تمركز در برنامهريزي، آموزش و اجرا در متن حوزه علميه، ضرورتي حياتي مييابد. جريان نوانديشي حوزوي بايد بتواند بابه كارگيري از امكانات محدود موجود و خلق، ظرفيتهاي لازم آسيبها و چالشهاي فكري جامعه را با وحدت رويه و سياستهاي مشخص، شناسايي نمايد.
دومين عرصه ضروري، تربيت متخصصان و دانشوراني به تناسب نيازهاي فوق است، رها بودن اين عرصه يا جنبي تلقي كردن آموزشهاي آن باعث جنبي شدن و حاشيه رفتن حوزه در اين قلمرو خواهد بود. موفقيت نوانديشي حوزوي در انجام اين دو رسالت بزرگ، انديشه و ادبيات ديني جديدي خلق كرده، باعث بسط انديشه ديني خواهد شد.
بدون ترديد، مهمترين كانون تهاجم به انديشه ديني و نظام اسلامي از دنياي غرب و مدرنيته بر ميخيزد. شناخت مكاتب فكري و اجتماعي دنياي غرب بر پايه مباني اسلام ناب و يا روشهاي اجتهادي حوزه و كرسيهاي تدريس غرب شناسي، تنها يكي از مهمترين رسالت امروز نوانديشي حوزوي است. غربشناسي در حوزههاي گسترده فلسفي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي ميتواند پاسخگوي نيازهاي معرفتي دانشگاهها و مراكز علمي ما به شناخت ديدگاههاي اسلام در اين باره باشد. مطالعات تطبيقي بين اسلام و ديگر نظامهاي معرفتي، اجتماعي و سياسي بايد از حالت فردي و حاشيهاي خارج شود؛ زيرا وقتي ميتوانيم پاسخگوي رسالت جهاني اسلام باشيم كه افكار، انديشهها و مسائل دنياي معاصر را به درستي بشناسيم و آنگاه مدلهاي اسلامي جايگزين را به جامعه خود و بشر ارزاني داريم. انجام اين مهم، نيازمند سازماندهي و مديريت صحيح از سوي حوزه علميه است.
٤. عدم وابستگي به دولت
استقلال حوزه علميه و عدم وابستگي آن به دولت، يكي از ارزشمندترين ويژگيهاي آن در تعامل با قدرت سياسي و در نظارت بر فرهنگ جامعه است. ريشه اين ويژگي را در ابعاد تاريخي و كلامي شيعه بايد جستوجو كرد؛ چه اين كه تا قبل از انقلاب اسلامي، استقلال حوزه، قدرتي در برابر استبداد حكومتي محسوب ميشد كه پيآمد اجتماعي آن حرّيت، شجاعت، صراحت و مردمي بودن حوزه در برابر حكومت مركزي بود. بعد از انقلاب اسلامي، به دليل ماهيت اسلامي نظام و ابتناي آن بر نظرات فقهي ولايت و رهبري كه خود برآمده از حوزه فقاهت شيعه است، حوزه با حفظ استقلال خود از دولت، به چشم بيدار و بازوي توانمند براي نظام اسلامي تبديل شده است.
استقلال حوزه، كاركرد خود را در نقادي عالمانه انديشمندان حوزوي از رويكردهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي قواي سهگانه نشان ميدهد. حوزه همچون گذشته، خود درباره سرنوشت شايسته خود تصميم ميگيرد و تعامل آن با نهاد قدرت، تكاپويي در مسير پويايي آن خواهد بود.
البته عدم وابستگي حوزه به دولت نبايد سبب رنگباختگي تعامل جدي حوزه و مسئولين نظام و قواي سهگانه باشد. حوزه به اطلاعات وسيعي از جريانها و انديشههاي موجود جامعه نيازمند است كه اين اطلاعات فوق، مبنايي براي نوانديشي حوزوي خواهد بود. به نظر ميرسد تعامل سازماندهي شده شايسته هنوز ايجاد نشده باشد و يا به اقتضاي آن، پيآمدهاي خود را در حوزه نشان نداده است.
با توجه به زمينههاي اجتماعي مورد بحث و ديگر زمينهها و عواملي كه در پويايي جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي نقش دارند، ميتوان به حضور و ظهور برخي از اين زمينهها و به ثمر نشستن اين جريان همواره اميدوار بود، اما از موانع و آسيبهاي آن هم نبايد غفلت كرد.
موانع نوانديشي حوزوي
نوانديشي حوزوي، جرياني اصيل، صحيح و اجتنابناپذير است. در غير اين صورت، آفات ايستاتي، ركود و انزواي اجتماعي، دامنگير حيات حوزوي ميشود. موانع نوانديشي همانند عوامل آن به درون حوزوي و برون حوزوي، تفكيك پذير است، ولي به اجمال به برخي از آسيبها و موانع جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي اشاره ميشود:
١. سطحينگري
ضرورت پاسخگويي به شبهات و مسائل مختلف فرهنگي، گاه به چنان شتابي مبتلا ميشود كه حاصلي جز سطحينگري ندارد. نوانديشي حوزوي همانند اسلاف خود بايد مطالعات عميق، مكّرر و با حوصله را در منابع اسلامي از يك سو و مسائل عصري از طرف ديگر متمركز سازد تا به درستي، ظرفيت لازم خود را در تأمين نيازها و بررسيهاي تطبيقي بين اسلام و ساير ملل و مكاتب انجام دهد. شتاب و سطحينگري و مراجعه به منابع دم دستي يا دست چندم از آسيبهاي اين راه است. گمانها و حدسها و كارهاي غير اجتهادي، نوعي سطحينگري محسوب ميشود و چه بسا به جاي گرهگشايي، گرهها را مضاعف نمايد.
٢. رهايي از عقبه تئوريك
جريان اصلاحي نوانديشي حوزوي، عقبه تئوريك تاريخي و عميقي دارد كه امروزه به تعبير مقام معظم رهبري در وجود برخي از شخصيتهاي معاصر تجلّي يافته است.[٣٠] ارتباط علمي و فرهنگي با اين ريشهها حفظ كننده سلامت جريان نوانديشي است؛ در غير اين صورت، آفت سطحينگري، غربزدگي و روشنفكري بيمار، قابل سرايت است.
٣. جمود و تحجّر
جمود و تحجّر، خطري است كه حوزه را در ابعاد روشها، مفاهيم و ساختار مورد تهديد قرار ميدهد. دلبستگي غير عالمانه به شيوههاي آموزشي و منابع درسي خاص و مقاومت در برابر هر نوع تغيير و نوآوري و حتي تصلّب در شكل و ساختار تعاملات حوزوي، بذر جريان اصلاحي حوزه را ميخشكاند. خودشيفتگي، حتي اگر در جريان نوانديشي نفوذ كند، مانع تلاشهاي جديد و بازكردن افقهاي تازه خواهد بود.
٤. نفوذ روحاني نمايان
جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي به جهت حساسيت خاصي كه دارد، نيازمند حراست و مراقبت ويژه ميباشد. يكي از آفتها، نفوذ روحاني نمايان با افكار دگرانديشانه، اما با ادبياتي خودي و حوزوي است. با شناخت دقيق مباني و رويكردهاي جريان اصلاحي حوزه ميتوان معيارهايي براي حفظ اين ميراث و سرمايه ديني و ملي به دست آورد.
فرجام سخن
جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي از ضرورتي ديني، اجتماعي و نيز از قدمتي تاريخي در حوزههاي علميه شيعه برخوردار بوده، ريشهها و ويژگيهاي خود را از تعامل نيازهاي اجتماعي و رسالتهاي ديني اتخاذ ميكند؛ در نتيجه؛ از جريانهاي سكولار، لائيك و دگرانديشي برخي از روشنفكران، تمايز ماهوي دارد. ويژگيهاي روشي و معرفتي آن در حوزه مسائل اجتماعي، تبيين كننده پيوند وثيق جريان فوق با اجتهاد جواهري در گستره فقه فردي و اجتماعي و تفكر بنيادين شيعه ميباشد.
پويايي و تحرك مستمر جريان اصلاحي و نوانديشي حوزوي، اهتمام شايسته به دو دسته از عوامل يا زمينههاي ساختاري و برون ساختاري حوزه علميه را طلب ميكند. سازمان و فضاي آموزشي حوزه، حضور باورها، ارزشها و هنجارهايي خاص، نوع نفوذ و سيطره منابع اقتدار حوزوي، بخشي از زمينههاي مهم ساختاري است؛ در حالي كه تأثير نهادهاي اجتماعي از قبيل حكومت و الزامات سياسي، اقتصادي، آن چه كه مربوط به نهاد خانواده و در حوزه تعليم و تربيت و فرهنگ عمومي است و نيز علم و تكنولوژي، عوامل برون ساختاري آن را تشكيل ميدهند. سطحينگري، رهايي از عقبه تئوريك، جمود و تحجّر و نفوذ روحاني نمايان، برخي از موانع جريان فوق است.